رسیده ام به مزارت نه، بر مزار خودم

رسیده ام به مزارت نه، بر مزار خودم

رسیده ام به مزارت نه، بر مزار خودم

رسیده ام به مزارت نه، بر مزار خودم

رسیده ام به مزارت نه، بر مزار خودم
رسیده ام به مزارت نه، بر مزار خودم
موضوعات
آرشیو
آمار
جستجو
جدید ترین مطالب
تبلیغات
آخرين ارسال هاي تالار گفتمان
رسیده ام به مزارت نه، بر مزار خودم

رسیده ام به مزارت نه، بر مزار خودم
سیاه پوش تو ام نه، که داغدار خودم

تو زیر خاکی و من خاک بر سرم ریزم
تو سینه چاکی و من خاک بر سرم ریزم

شکسته تر ز همیشه کنارت آمده ام
برای دیدن خاک مزارت آمده ام

بگو چگونه دلت آمد از برم بروی
به روی نیزه ولی در برابرم بروی

ببین که بعد تو غمگین ترین صدا شده ام
شکسته ام ز کمر دست بر عصا شده ام

چهل شب است که مهمان شامیان بودم
چهل شب است که مهمان خنده ها شده ام

چهل شب است که از درد پا نمی خوابم
پر از جراحتم و غرق رد پا شده ام

رسیدم از سفری که غم تو را خواندم
برای زخم علمدار روضه ها خواندم

به روی نیزه مده دست باد گیسو را
به این بهانه مپوشان تو زخم ابرو را

تو روی نیزه و این سنگ های بی احساس
نمی کنند مراعات چشم کم سو را

بگو به نیزه عباس خم شود پیشم
که چند بوسه زنم دیده های جادو را

کنار ناقه عریان و جمع نامحرم
بگو دوباره بگیرد رکاب بانو را

نشسته خاک اگرچه به روی مژگانش
هنوز خیره کند چشم های آهو را

هنوز لخته خون می چکد ز گیسویش
اگرچه حرمله بسته شکاف ابرو را

ز تکه روسری دختران تو دیدم
گره زدند به سر نیزه ای سر او را


تعداد بازديد : 9
جمعه 31 شهریور 1402 ساعت: 11:20
نویسنده:
نظرات(0)
مطالب مرتبط
بخش نظرات این مطلب

کد امنیتی رفرش
درباره ما
مطالب تصادفی
ورود کاربران
عضويت سريع
لینک دوستان

طراح : شیوا موزیک مترجم : قالب گراف